علمی-فرهنگی ( قلم ایرانی ) Iranian Qalam

بسم الله الرحمن الرحیم

علمی-فرهنگی ( قلم ایرانی ) Iranian Qalam

بسم الله الرحمن الرحیم

امیدی که برگشت

سلام

سر کلاس بودم و سعیمو میکردم که مطلبی که میگم بچه ها کامل بگیرند

یکی از بچه ها که از دفتر احضار شده بود به کلاس برگشت...

یکمی چشماش خیس بود ... فکر کردم مدیر مدرسه که به نظرم قبلا یکی از کشتی کج کارهای حرفه ای ww بوده شاگرد اینجانب رو مورد لطف قرار داده

اول اهمیت ندادم ....   بعدا دیدم داره به من نگاه میکنه و اشک میریزه ...  صحنه دلسوزی بود

دیگه طاقت نیاوردم و با خودم بردم به بیرون کلاس و جویای آن اشکهای روان شدم

گفت: آقا اجازه (فررررررررررررت)  میخوان اخراجم کنند

گفتم: چرا؟ (آخه تعجب کردم .... آخه برعکس هیکلش بچه ساکتی هستش)

گفت: آقا (فرررررررررررررت) آخه سنم بالاست       (آخه از اونا بوده یه مدت ترک تحصیل کرده بود) ....  میگن باید برم بزرگ سالان

گفتم: همین؟

گفت: ب ب ب بله آقا

گفتم: دوست داری درس بخونی؟

گفت: آقا بله

گفتم: پس گریه نکن و نگران نباش تا بگم چیکار کنی

خلاصه این گفتمان ادامه داشت تا وقتی که من بهش فهموندم که برای درس خوندند محل چندان مهم نیست ... این اراده هستش که باید محکم باشه

بهشم گفتم که هر وقت کمک خواستی بیا پیشم

تونستم امیدی که به علت کم کاری بعضیها داشت از میان رفته به جای خودش برگردونم

جالب اینجاست که فردای اون روز فهمیدم که یه تبصره ای پیدا کردن که میتونه بمونه .... و من هم بهش گفتم که این یه فرصتی هستش ... از دست بدی دیگه رفته

الانم کارش خوبه تو کلاسم و این موضوع منو به وجد میاره

" معذرت میخواهم خیلی خلاصه کردم و از تعداد فرررررررررتها فاکتور گرفتم   راستی فرررررررررررتها  همون صدای دلخوارش دماغ هستش "

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد