علمی-فرهنگی ( قلم ایرانی ) Iranian Qalam

بسم الله الرحمن الرحیم

علمی-فرهنگی ( قلم ایرانی ) Iranian Qalam

بسم الله الرحمن الرحیم

اخلاق خانوادگی پیامبر(ص)

یا رحمه للعالمین


تولد حضرت محمد مصطفی صلی اله وعلیه واله و سلم


و صادق ال محمد امام جعفر صادق علیه السلام

 
بر تمام مسلمین مبارک باد
 

اخلاق خانوادگی پیامبر(ص)

رهبران اسلام در همه زمینه‌های زندگی، راهنمایی‌های لازم را بیان کردند تا هر عضو جامعه اسلامی از هر جهت فردی و اجتماعی کامل باشد.

مشاهده سیره عملی "اسوه‌های حسنه" از سخنان آنان نقش بیشتری در زندگی نسل جوان دارد، سیره هر شخصیت بیشتر از سخنش گویای هویت واقعی اوست. اگر سخن از زبان شخص بیرون میآید، سیره از مرکز دل آن شخصیت برمی خیزد. و سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش در تمامی زمینه‌ها بهترین تابلو و الگو برای تاسیس مدینه فاضله و جامعه نمونه اسلامی است.

یافتن و داشتن اسوه و چهار چوب‌های فکری، کرداری و گفتاری در روابط خانوادگی برای هر انسانی توفیقی در جهت تکامل هر چه بهتر اوست. از سویی محک اخلاق انسان در خانواده است زیرا اشخاص در بیرون قدرت بر انجام رفتار ضداخلاقی ندارند یا به دلیل پاره‌ای ملاحظات، بد اخلاقی نمیکنند. آن کس که در منزل که زن و فرزندانش تحت نظر اویند خوش رفتاری کرد، خوش اخلاق است.

نمایی کلی از اخلاق خانوادگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ـ که سرمشق اعلا و بالاترین اسوه و نمونه برجسته اخلاق الهی است و برای تکمیل اخلاق مبعوث شد ـ به تصویر میکشیم تا با الهام گیری از سیره والای ایشان زندگی خداپسندانه‌ای داشته باشیم و به گونه‌ای که آن بزرگوار با اعضای خانواده رفتار میکرد معاشرت کنیم، به گونه‌ای سخن بگوییم که آن حضرت سخن میگفت، آن جایی غضب کنیم که آن عزیز خشمگین میشد، و جایی عفو کنیم که آن جناب میبخشید.

در این مقاله نمایی کلی از اخلاق خانوادگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ـ که سرمشق اعلا و بالاترین اسوه(1) و نمونه برجسته اخلاق الهی است و برای تکمیل اخلاق مبعوث شد ـ (2) به تصویر میکشیم تا با الهام گیری از سیره والای ایشان زندگی خداپسندانه‌ای داشته باشیم و به گونه‌ای که آن بزرگوار با اعضای خانواده رفتار میکرد معاشرت کنیم، به گونه‌ای سخن بگوییم که آن حضرت سخن میگفت، آن جایی غضب کنیم که آن عزیز خشمگین میشد، و جایی عفو کنیم که آن جناب میبخشید.(3)

رسول خدا صلی الله علیه و آله امر و نهی قرآن را چنان پیش رفت و به خوش طبعی رفتار نمود که گویی خُلق وی و طبع وی خود آن بود.

متن کامل در ادامه مطلب...

ادامه مطلب ...

ناله افراد دردمند از عشق به خدا مایه میگیرد

با سلام به دوستان عزیز

داستانی شنیدم که خیلی آموزنده و زیبا بود ،که مولانا به زیبایی آنرا به نظم در آورده ، گفتم که شما رو از این داستان بی نصیب نکنم.

 

 

 

شخصی بود که شبها به طور مستمر و پیوسته نام خدا را به زبان میاورد. و همین ذکر موجب آرامش او بود.

شیطان "رجیم" برای فریب اوگفت: تو این همه نام خدا بر زبان میاوری ولی لبیکی نمی شنوی ، این همه خدا را صدا میزنی اما جوابی نمی آید، پس کار تو بیهوده است و سود ندارد.

  آن یکی الله می‌گفتی شبی           تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی

  گفت شیطان آخر ای بسیارگو           این  همه  الله  را  لبیک  کو

می‌نیاید یک جواب از پیش تخت        چند الله می‌زنی با روی سخت

آن شخص عابد فریب شیطان را خورد، ذکر گفتن را رها کرد و با دلی شکسته سر به بالین نهاد. همان شب حضرت خضر "علیه السلام" به خوابش آمد و گفت: چرا دیگر ذکر نمی گویی و چرا از کار خود پشیمانی؟

شخص عابد به حضرت خضر گفت: برای اینکه جوابی و لبیکی از جانب خدا نمی آید و من از آن میترسم که درها به رویم بسته شده باشد.

حضرت خضر گفت: الله گفتن تو در واقع همان لبیک خداوند است، و در مناجات فاصله ای بین بنده و خداوند وجود ندارد. پس همین روست که نیازها و سوز و گدازهای تو مثل پیک خداونداست که به سویت آمده باشد.

متاسفانه افراد نادان از این چنین توفیقی و از چنین دعا و ذکری دوراند، زیرا یا رب گفتن را بر خود لازم ندانستند و برای همین است که گویی بر دهان و بر دل آنها قفل و بند است.

  گفت هین از ذکر چون وا مانده‌ای      چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای

     گفت  لبیکم  نمی‌آید  جواب          زان همی‌ترسم که باشم رد باب

    گفت  آن  الله  تو لبیک ماست        و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

ترس و عشق تو کمند لطف ماست       زیر هر یا رب تو لبیکهاست

جان جاهل زین دعا جز دور نیست        زانک یا رب گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قفلست و بند          تا  ننالد  با  خدا  وقت  گزند

در ادامه شعر آمده است که خداوند به بنده نادانی مثل فرعون ثروت بسیار داد و او ادعای بزرگ منشی کرد. فرعون در همه عمرش هیچ زحمتی و هیچ درد سری ندید، و همه اینها حکمت خداوندی بود، زیرا فرعون لیاقت آنرا نداشت که به درگاه خدا ناله کند.

مولوی در توضیح این نکته می افزاید که درد بهتر از دارایی و ثروت است، زیرا موجب آن میشود که آدمی به درگاه خداوند ناله کند و در واقع چون که فرعون لایق ناله کردن به درگاه خدا نبود پس خداوند هیچ دردی به او اطاع نکرد.

البته استثناهایی هم در این خصوص میتوان یافت، چنان که بعضی از افراد بی درد هم گاهی به درگاه خدا ناله کرده اند، اما نکته اینجاست که ناله آنها نه از سر سوز و گداز که از سر افسردگی و استیثال است، در حالی که ناله افراد دردمند از عشق به خدا مایه میگیرد و  از همین رو شخص دردمند ناله خود را با سوز و گداز همراه میکند اما ناله شخص بی درد اینگونه نیست.

داد مر فرعون را صد ملک و مال        تا بکرد او دعوی عز و جلال

در همه عمرش ندید او درد سر        تا ننالد سوی حق آن بدگهر

داد او را جمله  ملک این  جهان       حق ندادش درد و رنج و اندهان

درد  آمد  بهتر  از  ملک جهان          تا بخوانی مر خدا را در نهان

خواندن بی درد از افسردگیست       خواندن با درد از دل‌بردگیست

آن  کشیدن  زیر  لب  آواز  را             یاد کردن مبدا و آغاز را

 

امیدوارم از داستانی که شنیده بودم و واسه شما نوشتم خوشتون اومده باشه

شعر کامل رو که خیلی زیباست در ادامه مطلب گذاشتم

منتظر اندیشه سبزتان هستم

بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است.

ادامه مطلب ...

نیامد نشانی ز لیلی بی وفای من

متنی رو نوشتم که نمیگم که میتوان شعر بهش گفت

ولی قصدم شعر گفتن بود که این در اومد

و فقط خواستم شعری بگم که شعر رو دوست دارم و هیچ قصدی ندارم شایدم تاثیر احوالات اطرافیانمه که میبینم

البته در آینده نزدیک میخوام داستان یکی از دوستانم  رو بنویسم و با هم هماهنگ کردیم انشااله یه چیزه خوبی در بیاد.

 

نیامد نشانی ز لیلی بی وفای من
بپرسد کجایی ای مجنون وفای من


بی وفا نپرسید   ز احوال  غمگینم
که زنده، یا مرده ای سرگشته من؟


گفت اشک من رنگ شفق یافت...
حافظ  شیرازی، زبی مهری یار من


دانم  چرا  خبر  نمیگیری  ز احوالم
گویی سخت است عذاب وجدان من


درد  وجدان  آنست  که  مرا رهایی؟
یا اینکه بچشانی عشق را برای من


من  عاشقم  از  چشم عشق بنگر
که نبینم  ترس  تو را  از  عشق من


تنها  بودم  جانا در این روز و شبها
که  زهر  است  برای دل  تنهای من


لحظه ای  خواستی  برهانی  مرا
دلم را از کنج تنهایی، ای امید من؟


در  احوال  خوش  خود  با  خدایت
نگفتی بنده  خدا میگرید برای من


هادی  خموش  کن  زبان  دل را
که نیست یار خودخواه  کنار من

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند / / گره از کار فروبسته ما بگشایند

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

 گره از کار فروبسته ما بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

نامه تعزیت دختر رز بنویسید

تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند

گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب

تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که در خانه تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا

که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

"خواجه صراحتاً به شما توصیه می کند برای اجرای هرکاری دعا کنید که کلید همه مشکلات می باشد

حافظ دربیت اول فرماید ( ای دل آیا آن روز می رسد که درمیخانه ها را باز کنند و از کار بسته ما گره بگشایند و مشکل ما اسان و حل شود ) جنابعالی خود هرچه میخواهید از این بیت و معنی برداشت کنیدکه عین صواب است "

سلام روزهای تلخ من هنوزم دوستش دارم

داشتم  آهنگ سلام فریدون آسرایی آلبوم خاطرات گمشده  گوش میدادم که گفتم براتون بنویسم و دانلود آهنگ رو بزارم

امیدوارم خوشتون بیاد

بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکتو سردی

خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه
چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

تو روز  و روزگار من بی تو روزای شادی نیست
تو دنیایی منی اما به دنیا اعتمادی نیست

سلام ای ناله بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام  روزهای تلخ من
هنوزم دوسش دارم
سلام ای بغض تو سینه
سلام ای اه آیینه
سلام شب های دل کندن
هنوز هم ودستش دارم

نمیدونی تو این روزا چقد حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه
خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم
تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم


یه بی نشونم تو این خزون

منو از خودت بدون
یه بی نشونم تو این خزون یه بیقرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون

سلام ای ناله ی بارون سلام ای چشمای گریون سلام روزهای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه آیینه سلام شب های دل کندن هنوز هم دوسش دارم

برای دانلود این آهنگ زیبا اینجا کلیک کنید 

کرم بی نهایت

در ناامیدی بودم که آقا امام حسین نگام نمیکنه

آخه با آقا قول قراری گذاشتم

که یکی از دوستان برام یه بیت شعر فرستاد که شرمنده شدم از آقا

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
از بسکه کرم دارد و آقاست حسین

میگن

سلام دوستان عزیز

نمیدونم چه رسمیه

 میگن آدم خوبیه ولی به درد نمیخوره

میگن که واقعا ازش بدی ندیدیم ولی به درد نمیخوره

میگن پول بده و هدف پول نیست مال دنیا ماندگار نیست ولی آدما رو با امکانات زندگیش مقایسه میکنن

میگن آدم مهروبونیه ولی بهش نگاه میکنن میگن مهربونیش دوام نداره

میگن خانوادش خوبه ولی سطح پایینن

میگن خانوادش خوبه ولی سطح بالا هستن

میگن کارش خوبه ولی تو حرف خوبه

میگن پول حلال در میاره ولی خیلی کم در میاره

میگن ماشاالله اهل دود و دم و رفیق بازی نیست ولی نمیخوان اصلا باهش حرف بزنن

میگن دختر خوبیه با حیاست ولی دنبال بدیاش میگردن

میگن من خوشبختیشو میخوام ولی اصلا نمیخوان بدونند خوشبختی واسه اون چه تعریفی داره

یه چیزه جالب

میگن به جوانها سخت نگیریم ولی به موقعش ...

میگن ...

خیلی چیزا میگن ولی کو عمل؟ (حوصله هم نداشتم باز بگم که چی میگن)

واقعا عجب دنیایی ساختیم واسه خودمونا

خودمم میگما

گر چشم دل به آن مه آیینه رو کنی

گر چشم دل به آن مه آیینه رو کنی

                            سیر جهان  در آیینه ی روی او کنی

خاک سیه مباش که کس بر نگیردت

                           آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی

جان تو  جلوه گاه آن گهی  شود

               کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی

خواب و خیال من همه با یاد روی توست

                         تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی

درمان درد عشق صبوری بود ولی

                        با من چرا حکایت سنگ وسبو کنی

خون می چکد از ناله ی بلبل در این چمن

                     فریاد از تو گل ، که به هر خار خو کنی

دل بسته ام به باد ، به بوی شبی که زولف

                    بگشایی  و  مشام  مرا  مشکبو  کنی

اینجاست یار گم شده  گرد جهان  نگرد

             خود را به جوی سایه اگر جست و جو  کنی

       ( هوشنگ ابتهاج )


افراط و تفریط

افراط و تفریط

 

[تصویر: Hijab_france.jpg]


[تصویر: hejab-iran.jpg]


مناظره عقل و عشق

مناظره عقل و عشق

 

عقل گفت: من سبب کمالاتم.

عشق گفت: نه من دربند خیالاتم.

عقل گفت: من مصر جامع معمورم.

عشق گفت: من پروانه دیوانه مخمورم.

عقل گفت:من بنشانم شعله غنا را.

عشق گفت: من درکشم جرعه فنا را.

عقل گفت: من مونسم بوستان سلامت را.

عشق گفت: من یوسفم زندان ملامت را.

عقل گفت: من سکندر آگاهم.

عشق گفت: من قلندر درگاهم.

عقل گفت: من صراف نقره خصالم.

عشق گفت: من محرم حرم وصالم.

عقل گفت:من تقوی به کار دارم.

عشق گفت: من دعوی چه کار دارم.

عقل گفت: من در شهر وجود مهترم.

عشق گفت: من از بود و وجود بهترم.

عقل گفت: مرا علم و بلاغت است.

عشق گفت: مرا از هر دو عالم فراغت است.

عقل گفت: من قاضی شریعتم.

عشق گفت: من متقاضی ودیعتم.

عقل گفت: من دبیر مکتب تعلیمم.

عشق گفت: من عبیر نافه تسلیمم

عقل گفت:من آیینه مشورت هر بالغم.

عشق گفت: من از سود و زیان فارغم.

عقل گفت:مرا لطایف غرایب یاد است.

عشق گفت: جز دوست هر چه گویی باد است.

عقل گفت:من کمر عبودیت بستم.

عشق گفت: من بر عقبه الوهیت مستم.

عقل گفت:مرا ظریفانند پرده پوش.

عشق گفت: مرا حریفانند دردنوش.

عقل گفت: من رقیب انسانم، نقیب احسانم، بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گشاینده در فهمم، زداینده زنگ و همم، گلزار خردمندانم، مستغفر هنرمندانم. ای عشق، تو را کی رسد که دهن باز کنی و زبان به طعن دراز کنی؟ تو کیستی؟ خرمن سوخته ای، و من مخلص لباس تقوی دوخته ای.

عشق گفت: من دیوانه جرعه ذوقم، برآرنده شعله شوقم. زلف محبت را شانه ام، زرع مودت را دانه ام. منصب ایالتم عبودیت است، متکاء جلالتم حیرت است. ای عقل تو کیستی؟ تو مودب راه و من مقرب درگاه. آن روز که روز بار بود و نوروزی عشرت یار بود، من سخن از دوست گویم و مغز بی پوست جویم. نه از حجاب ترسم و نه از حجاب پرسم. مستانه در آیم و به شرف قرب حق بر آیم، تاج قبول نهم بر سر، و تو عقلی همچنان بر در.

 

"خواجه عبدالله انصاری"

طاقت فرساترین درد تنهائی است.

طاقت فرساترین درد تنهائی است.

حتی برای خدا « طاقت فرسا » ترین دردها تنهائی است ،

 بی آشنا بودن است ،

گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،

 وطن پرست بودن و در غربت بودن است .

عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،

 زیبا بودن و عشق نجستن است ،

نیمه بودن است ناتمام زیستن است

بی انتظار گشتن است ،

 چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،

نوازنده بودن و چنگ نداشتن است

 متن بودن و خواننده نداشتن است

در خلا زیستن است ،

برای هیچ کس بودن است

برای زنده بودن کسی نداشتن است

 بی ایمان بودن است

بی بند و بی پیوند و آواره بودن است

 جهت نداشتن است

دل به هیچ پیوندی نبستن است

جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .

اینها درد های وحشی بود

دردهای دل های بزرگ و روح های عالی

چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،

باشد و دردمند نباشد ؟

من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که  این دست اندازهای پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ

نویسنده : الهه آزادبخت

خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که

خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که

آدم از خاک است
بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

 

خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.

"دکتر شریعتی"


امیدی که برگشت

سلام

سر کلاس بودم و سعیمو میکردم که مطلبی که میگم بچه ها کامل بگیرند

یکی از بچه ها که از دفتر احضار شده بود به کلاس برگشت...

یکمی چشماش خیس بود ... فکر کردم مدیر مدرسه که به نظرم قبلا یکی از کشتی کج کارهای حرفه ای ww بوده شاگرد اینجانب رو مورد لطف قرار داده

اول اهمیت ندادم ....   بعدا دیدم داره به من نگاه میکنه و اشک میریزه ...  صحنه دلسوزی بود

دیگه طاقت نیاوردم و با خودم بردم به بیرون کلاس و جویای آن اشکهای روان شدم

گفت: آقا اجازه (فررررررررررررت)  میخوان اخراجم کنند

گفتم: چرا؟ (آخه تعجب کردم .... آخه برعکس هیکلش بچه ساکتی هستش)

گفت: آقا (فرررررررررررررت) آخه سنم بالاست       (آخه از اونا بوده یه مدت ترک تحصیل کرده بود) ....  میگن باید برم بزرگ سالان

گفتم: همین؟

گفت: ب ب ب بله آقا

گفتم: دوست داری درس بخونی؟

گفت: آقا بله

گفتم: پس گریه نکن و نگران نباش تا بگم چیکار کنی

خلاصه این گفتمان ادامه داشت تا وقتی که من بهش فهموندم که برای درس خوندند محل چندان مهم نیست ... این اراده هستش که باید محکم باشه

بهشم گفتم که هر وقت کمک خواستی بیا پیشم

تونستم امیدی که به علت کم کاری بعضیها داشت از میان رفته به جای خودش برگردونم

جالب اینجاست که فردای اون روز فهمیدم که یه تبصره ای پیدا کردن که میتونه بمونه .... و من هم بهش گفتم که این یه فرصتی هستش ... از دست بدی دیگه رفته

الانم کارش خوبه تو کلاسم و این موضوع منو به وجد میاره

" معذرت میخواهم خیلی خلاصه کردم و از تعداد فرررررررررتها فاکتور گرفتم   راستی فرررررررررررتها  همون صدای دلخوارش دماغ هستش "